تبليغاتX
شاهد
شاهد

وصيتنامه، زندگينامه، عكس


نگران اما اميدوار

خدايا : تو ميداني كه چه مي كشيم. پنداري كه چون شمع ذوب مي شويم، آب مي شويم. ما از مردن نمي هراسيم اما مي ترسيم بعد از ما "ايمان" را سر ببرند و اگر نسوزيم هم كه روشنائي ميرود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد. چه بايد كرد؟

از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا "آينده" بماند. هم بايد امروز شهيد شويم، "فردا" بماند و هم بايد بمانيم تا فردا "شهيد" نشود. عجب دردي! چه مي شد، امروز شهيد مي شديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم.

آري "ياران همه سوي مرگ رفتند" در حاليكه نگران "فردا" بودند.

خدايا : نكند وارثان خون اين شهيدان در راهشان گام نزنند؟ نكند شيطان هاي كوچك با "خون" اينها "خان" شوند؟ نكند "جانمايه" ها براي "بي مايه" هاي دون "سرمايه" مقام شود. نكند زمين "خونرنگ" به تسخير هواداران "نيرنگ" در آيد.

نكند شهادت اينها پايگاه "دنائت" آنها بشود؟ نكند ميوه درخت "فداكاري" اينها را "صاحبان رياكاري" بچينند؟ نكند ثمره جنگ يارانمان به چنگ "فرنگي مسلكان" افتد؟ نكند "خونين كفنان" در غربت بميرند تا "خويش باوران غرب" كام گيرند؟

نكند كه...؟

 

نه، نه، خدايا هرگز!

اينها كه گفتم كفر است!

 

مگر مي شود، خون حسين پايمال شود؟! مگر مي شود، دست عباس بر پيكر يزيد بياويزد؟! مگر مي شود علي اكبر بميرد؟!

نه، نگو هرگز ...! كدام مردن؟ ... "شهادت" ... كسي نمرده است، همه زنده اند!

ما از نبودن آنها رنج نمي بريم، بلي از بودن خويش در "رنجيم" ما ميدانيم كه آنها "هستند" و ما "زنده" مرده ايم.

 

گزينش از كتاب "ما مي رويم تا خط امام بماند" به قلم شهيد مهدي رجب بيگي دانشجوي انقلابي دانشگاه تهران كه در سال 60 به دست ناپاك منافقين به شهادت رسيد.

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  توسط MMMG  |

 

سردار عشق شهيد مصطفي چمران

خدايا من بنده توأم، من از خود چيزي ندارم كه به خاطر خود تفكر كنم

من باز يافته ام، من شكسته ام، من رفته ام، ديگر "مني" از من وجود ندارد

آنچه از آن رنج مي برم، سرنوشت مستضعفين! سرنوشت انقلاب است

سرنوشت ملت است، سرنوشت جوانان بيگانه است كه همه روزه به خاك مي غلتند

اي علي! اي دردمندم، دلسوخته ام، دلشكسته ام، غم روزگار قلبم را مي فشرد

تهمت ها و ناسزاها و شايعه ها چون طوفان بر من مي وزد و من نيز آرام و ساكت

چشم به تو دوخته ام، درد خود را به درد تو متصل كرده ام

آسماني از غم را تحمل مي كنم

...::: سردار عشق شهيد مصطفي چمران :::...

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  توسط MMMG  |

 

پيام خون نامه‌ي عشق

حيات ابدي از گرماي خورشيد شهادت است

خوشا آنان كه جان را در معرض تابش آن قرار دادند و حرارت عشق و شوق را لمس كردند و شكفتند و تا ابديت پر گشودند

امت عاشورائي ما نيز، تعبد و تعهد و اطاعت خويش را نسبت به "ولايت" و "رهبري" نشان داد و با فتوا به جبهه‌ي خون شتافت و با نظر ولايت، شمشير غلاف كرد و حق نيز همين بود و همين است، وگر نه پيرو نفسيم، نه تابع ولايت

اينك، ما در ادامه راه شهيدان، به اينجا رسيده ايم

شهيدانمان، هشت سال با جسدهاي مطهرشان سنگر ساختند و براي هموار كردن "راه كربلا"، قطعات بدن و قطرات خون و جمجمه ها و سينه هاي مالا مال از عشق به خدا را هديه كردند، تا شاخه ها و شعبه هائي از اين راه در فلسطين و لبنان و بوسني و ... احداث و بازگشائي كنند

در جمع و جامعه ما نيز، فرزندان شهدا، به عنوان سربازان ذخيره انقلاب و ميراث داران راه پدران خويشند كه در ازدحام خواسته ها، تمنيات، وسوسه ها "خط" را گم نمي كنند و مدال "عمل به وظيفه" بر سينه دارند

امروز، باز هم همچون هميشه "ايمان"، عنصري ضروري است و استنشاق در هواي معنوي براي فرزندان انقلاب و وارثان شهادت، لازم

اينك، چهره خارجي انقلاب، همچنان مي درخشد و امواج آن، تا ساحل بيداري ملتها پيش مي رود

هرگز مباد كه از درون تيره شود و موجها فرو خوابد و اراده ها سست شود

خط جهاد و شهادت و ايمان و شرافت، صراط اصلي انقلاب ماست. ما اگر خوني داريم، نثار قرآن مي كنيم و اگر اشكي داريم، پاي نهال اسلام و انقلاب مي باريم و عهد و پيمان را با "سيد الشهداء" و شهداي جاودان و امام راحل و مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي مستحكم مي كنيم

ما بايد براي فرداهائي روشن تر و اميد بخش تر بينديشيم و براي آن تلاش كنيم و انتقال فرهنگ شهادت به فردائيان، رسالت امروز ماست

اين، پيام "خون نامه‌ي عشق" است

پنجشنبه بیستم فروردین 1388  توسط MMMG  |

 

وصيتنامه شهيد بهنام اكبري

الحمد الله رب العالمین و صلوه و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین حبیب اله العالمین ابوالقاسم محمد و علی اله الطیبین الطاهرین

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی الیل و النهار

حمد و سپاس خدای را که با شهادت به این بنده سراپا تقصیر کرامت و خیر دنیا و آخرت بخشید و من را هم جزو نجات یافتگانی که تحت بیرق آقا اباعبدالله حرکت می کنند، قرار داد.

بار الها هر چند که گذشته ای بس تاریک و رویی سیاه و معاصی بزرگ و بی شمار دارم اما امیدم به رحمت تو و کرمت بسی بالاتر از اینهاست.

و اکنون که ما به خیل شهداء پیوستیم از شما امت بیدار می خواهم گوش به فرمان امام امت بوده و ایشان را از دعای خیر فراموش نفرمائید و قدر این نعمت الهی را بدانید.

بدانید که عمر بنی آدم کوتاه است و و این دنیا محل گذر است نه ماندن. پس تقوا پیشه کنید و به خودسازی جهاد با نفس بپردازید که دل بستن به دنیا به علت مادی بودن و ناپایداری و بی ثباتی آن عاقبتی جز پشیمانی نخواهد داشت. پس با تهذیب دل آماده سفر بزرگ به عالم باقی باشید.

شما ای بسیجیان و دیگر امت حزب الله تقاضا دارم وحدت و دوستی و اخوت خود را همچنان محکم نگهدارید و ارزش یکدیگر را بدانید. باشد که خداوند این وحدت شما را موجب رحمت و برکت قرار دهد.

همچنین مبارزه دشمنان خارجی و ضد انقلاب و اشخاصی که با لباس حزب الله و با نفاق می خواهند دستگاه جمهوری اسلامی نفوذ کنند و انقلاب را منحرف نمایند، را ترک ننمائید.

در انتها از خانواده ام می خواهم که راه صبر و شکیبائی در پیش بگیرید و با بینش به اینکه دنیا جز سختی چیزی ندارد و باید در راه خدا با این مشکلات ساخت تا در آخرت رو سفید محشور شد، راه استقامت بر گزینید و بدانید که اهمیت حفظ اسلام و آبروی آن از جان همه ما و از تمام مقامات و تعلقات دنیوی بالاتر است.

از همه اقوام و دوستان و خانواده ام تقاضا دارم که این حقیر را حلال کنند و اگر کسی حقی برگردنم دارد، از خانواده ام وصول نماید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

اللهم ارزقنی شفاعه الحسین (ع) یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام

یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  توسط MMMG  |

 

شهيد بهنام اكبري

شهيد بهنام اكبري

وقتي عكس فرزندش را به من مي داد، اشك در چشمانش حلقه زده بود

آخه داشت تازه به نبودنش عادت مي كرد. حتي نتوانست پيكر پاك شهيدش رو ببينه

همسنگرش مي گفت : وقتي ايستاده بود براي نماز، پيشانيش را يك گلوله بوسه مي زند

وقتي به سمتش رفتيم، آنقدر خمپاره بر روي پيكر پاكش زده بودند يا شايد هم خواست بانوي دوعالم بود

تا ما هر چه گشتيم، پيكر پاكش را پيدا نكرديم. چندين متر خاك را كنديم ولي اثري از آن عزيز شهيد پيدا نشد كه نشد

چند سالي هست كه پدرش به ديدار فرزندش رفته است و حالا مادر عزيز آن بزرگوار، هنوز چشم به راه است

يادمه وقتي بچه بودم، يك روز آن شهيد بزرگوار كه از مشهد برگشته بود، يك عطر مشهد به من هديه داد كه هنوز

شيشه آن عطر را به يادگار نگه داشتم. هم بازي كودكان و غمخوار يتيمان بود و ديگر چه بگويم كه

آنها چه كساني بودند. آري آنها فراموش شدگان امروز هستند

آنانكه به نظر خاك را كيميا كنند

آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند

پنجشنبه ششم فروردین 1388  توسط MMMG  |

 

 



براي گذاشتن عكس، وصيتنامه، زندگينامه شهيد مورد علاقه خود مي توانيد به آدرس ايميل يا در قسمت نظرات، پيغام بگذاريد
MMMG.Mandegar@Yahoo.com

 

عكس شهدا
وصيتنامه شهدا
زندگينامه شهدا
عمليات هاي هشت سال دفاع مقدس
شهيد سيد مرتضي آويني
امامان معصوم
مطالبي از...
شعر
مداحي
خاطرات

 

فرصت آسمانی
ماه رمضان
ولادت سه عشق
یا امیر المؤمنین، علی ابن ابیطالب
پرواز دل های پاک و بی آلایش
رحلت امام خمینی
QI کوئست
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
حج دل
بیانات مقام معظم رهبری

 

شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387

 

 

استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)
مركز اطلاع رساني شهيد آويني
یه روزی، یه جایی، یه کسی
شلمچه سرزمین مردان خدا
قرآن / دعا / ذکر / مناجات
به نام آنكه عشق را آفريد
دل نوشته های یک مداح
برو بچه هاي فرهيختگان
دفتر مقام معظم رهبري
اين روزها كه مي گذرد
طبيعت و گل هاي زيبا
محفل محبين الشهدا
عاشقان بي نشان
بچه های آسمانی
نيروي هوائي ايران
افكار يك روح افگار
ترنم هاي تنهائي
بانوي بي نشان
بي نام بي نام
ابزارهاي مفيد
شاهد شیدا
پرستوي تنها
گروه دیدبان
فرزند شهید
آسمان آبي
نسيم وصل
اميد فاطمه
زيبا آفرين
باب العلم
حفا نیوز
ماندگار
دوستی آدما
هر چی بخوای

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme