تبليغاتX
شاهد
شاهد

وصيتنامه، زندگينامه، عكس


ماه رمضان

 حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) :

آن که در ماه رمضان آمرزیده نشود، پس در کدام ماه آمرزیده می شود

دیر آمدم اما آمدم

فرا رسیدن ماه عشق و محبت، ماه وفا داری و دوست داشتن، ماه نزول قرآن

ماه رمضان مبارک

این ماه عزیز رو به همه شیعیان بخصوص ایرانیان عزیز تبریک عرض می کنم

امیدوارم که من رو هم از دعاهای خیرتون بی نصیب نگذارید و در نماز و روزه هاتون من رو هم یاد کنید

 حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) :

علاقه به دنیا، غم و اندوه را زیاد می کند

این روزها خیلی سرم شلوغه و درگیر یک سری کارهای شخصی هستم

از اینکه کمتر می تونم به وب سر بزنم، من رو حتماً شما دوستان عزیز می بخشید

حالا از این حرف ها که بگذریم، می خواستم بدونم که این روزها چقدر توانستیم دل اطرافیان رو شاد کنیم. با محبت کردن، با افطاری دادن، با سر زدن به دوستان و آشنایان و بزرگ ترها، با کمک کردن به آنهایی که به کمک ما نیاز دارند. تا به حال شده به این فکر کنید که ما فقط نباید در روزها گرسنگی بکشیم، چشم و گوش و زبان رو از گناه دور بداریم. بلکه باید به اطرافیان هم سری بزنیم و کمکی هر چند کوچک به هر نحوی به دیگران انجام دهیم

 حضرت علی (علیه السلام) :

فرصت همچون ابر می گذرد، پس فرصت های خوب را غنیمت شمارید

یک راه حل خوب پیشنهاد می کنم، آره تلفن رو بردار و با یک خرج خیلی مختصر، یک ضیافت افطار راه بیاندازید. به دوستان زنگ بزنید و آنها را دعوت کنید. با این کار می توانید یک سری از دوستان رو که مدت هاست همدیگر رو ندیدند و از حال هم خبر ندارند، دعوت کنید و دور هم باشید. ثواب افطاری دادن به روزه دار را هم می برید. تازه میان این دوستان اگر کسی مشکلی هم دارد، به کمک هم می توانید برطرف کنید

فکر کنم بهترین راه و ساده ترین راه باشد. این را هم بگویم که هرچقدر سفره افطار شما ساده و بی ریا باشد بهتر و دوستانه تر است. شاید میان شما کسانی باشند که نتوانند سفره افطار آنچنانی برپا کنند و باعث دلشکستگی آنها شود. شما شاید توان برپا کردن یک سفره آنچنانی داشته باشید ولی یک سفره ساده و بی ریای شما و همین که دوستان را دور هم جمع کردید، کلی ارزش دارد. باز هم می گویم که فراموش نکنید در این ضیافت حتماً از مشکلات یکدیگر به هر نحو خبردار شوید و دست به دست هم آنرا بر طرف کنید

 امام صادق (علیه السلام) :

هر که روزه داری را افطار دهد، اجرش همانند اوست

در آخر هم بگویم که بیماران را هم فراموش نکنید و به آنها هم سر بزنید و آنها را هم با دعاهای خیرتون بی نصیب نگذارید

به امید اینکه یک روز تمام بیماران به کانون گرم خانواده برگردند و بتوانند آنها هم از این ماه مبارک رمضان استفاده کنند، یک فاتحه و صلوات

به امید دیدار شما دوستان عزیز

جمعه ششم شهریور 1388  توسط MMMG  |

 

مهدی بیا

فقط دلم می خواد تو این پست بگم که

آقا بیا

هیچ چیز دیگه ای نمی خواهم بگویم

اولین ساعات روز جمعه شانزدهم مرداد ماه ۸۸ می باشد و نیمه شعبان

اشک در چشمان حلقه زده است و این پست را با چشمانی اشک آلود می نویسم

از صبح که بلند شدم، منتظر شنیدن لبیک آقامون بودم

آخر چقدر انتظار، چقدر بی تابی و صبر، بیا بیا آقا بیا

قسم دادن و خوردن خوب نیست

آخر آقا من باید چی کار کنم

دل امانم رو بریده، تو زندگیم دنبال هر چی رفتم بدست آوردم

هیچ کم و کسری ندارم و هر چی خواستم برام محیا بوده

اما هر چی که می گذره و می بینم زندگیم بهتر می شه

یک جای خالی در بهترین ها همیشه نمایانه

جایی که همیشه دنبالش می گشتم

مثل گمشده ای که از بچگی همیشه به دنبالش گشتم

آخر کی میایی، بیا آقا بیا، ساعت هاست که اشک و آه تمام وجودم رو گرفته

تولد هر کی که می شه، جشن می گیرن، شادی می کنن، نه اینکه بگم من ناراحتم، نه

ولی آقا از غم دوریت ناراحتم، دل تنگی امانم رو بریده، اشک و شادی با هم یکی شده

جدایی زیاد کشیدم، جدایی معنای تلخیه، جدایی خیلی سخته، جدایی خود مرگه

اما آقای من، مولای من، صاحب من

منم نیاز دارم که مثل تمام عاشقا که منتظر وصال عشقشون هستند، منم به وصالم برسم

نمی دونم چی نوشتم و ننوشتم

تمام حرفم این بود که بیا عزیز دل زهرا (سلام الله علیها) بیا، بیا آقا بیا

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه شانزدهم مرداد 1388  توسط MMMG  |

 

وضع بعضی از زنان در عالم قبر

به حدیثی از حضرت رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) که وضع خطرناک و وحشتناک برخی از زنان را در عالم قبر بیان می نماید، توجه فرمایید.

متن عربی این مطلب را نمی گذارم و به همان فارسی بسنده می کنم. اما برای اطلاعات کاملتر و متن عربی این مطلب به کتاب "چه کسانی به شکل حیوان محشور می شوند؟" مراجعه کنید

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید:

من و فاطمه به محضر مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شدیم و او را در حالی که شدیداً گریه می کرد مشاهده نمودیم. به او گفتم : پدر و مادرم به فدایت، چه چیزی شما را به گریه وا داشته است؟ حضرت فرمودند : ای علی در شب معراج که به آسمان رفتم، زنان امت خود را در عذاب شدید دیدم بطوری که آنها را نشناختم. از همین رو برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم گریان هستم، بعد فرمود:

1-     زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند و مغز سرش می جوشید

2-     زنی را دیدم که به زبانش آویزان بود و حمیم در حلق او می ریختند

3-     زنی را دیدم که گوشت بدنش را می خورد و آتش از زیر آن زبانه می کشید

4-     زنی را دیدم که دو پایش به دستهایش بسته و بر او مارها و عقرب ها مسلط بودند

5-     زنی را دیدم که به دو پستانش آویزان شده بود

6-     زنی را دیدم که کر و کور و لال، در حالی که در تابوتی از آتش، مغز سرش از دماغش خارج می شد و بدن او به صورت جُذام و بَرَص می بود

7-     زنی را دیدم که گوشت بدنش را قسمت جلو و عقب به وسیله قیچی هایی از آتش جدا می کردند

8-     زنی را دیدم که صورت و دست هایش آتش گرفته، در حالی که روده هایش را می خورد

9-     زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدن او بدن الاغ و بر او هزار هزار انواع عذاب بود

10- زنی دیدم به صورت سگ که آتش از عقب او خارج می شد و ملائکه با گرز آهنینی از آتش بر سر و بدنش می کوبند.

بعد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خطاب به پدر بزرگوارش فرمود : به من بگو که این زنان عمل و روششان چه بود که خداوند چنین عذابی را برای آنان مقرر فرموده است؟

آن زنی که او را به موهایش آویزان کرده بودند، برای این بود که موهایش از مردان نامحرم نمی پوشانید

آن زنی که به زبانش آویزان بود، برای این بود که شوهرش را با زبانش اذیت می کرد

امّا آن زنی که گوشت بدنش را می خورد، بدنش را برای مردم زینت می کرد

آن زنی که به پاهایش آویزان بود، برای اینکه از خانه بدون اجازه شوهرش خارج می شد

امّا آن زنی که به دو پستانش آویزان بود، از همبستر شدن با شوهرش خودداری می کرد

آن زنی که پاهایش به دستهایش بسته بود و مارها و عقرب ها بر او مسلط بودند، برای اینکه از آبی که نجس و آلوده بود برای وضو و شست و شو استفاده می کرده و رعایت پاکی و نجسی را نمی نموده است و همچنین با لباس نجس و کثیف بوده و پس از جنابت و حیض غسل انجام نمی کرد و در نمازش نیز سستی می کرد

امّا آن زنی که کر و کور و لال بود از راه زنا بچه دار می شد و به شوهرش نسبت می داد

امّا آن زنی که صورت و بدنش می سوخت، در حالی که روده هایش را می خورد برای اینکه واسطه عمل منافی عفت بود

آن زنی که سرش خوک و بدنش بدن الاغ بود، سخن چین و دروغگو بود

آن زنی که به صورت سگ بود به خاطر آنکه در دنیا آوازه خوان و حسود بود.

آن گاه رسول خدا فرمود : وای بر زنی که شوهرش را ناراحت کند، و سعادتمند آن زنی که شوهری از او راضی باشد

آری تمام اعمال خوب و بد ما در این دنیا ثبت و ضبط می شود و در دنیای دیگر به حساب ما رسیدگی می کنند، اگر چه اثر ظلم و گناه، بسیاری از اوقات در همین دنیا تا حدودی دامنگیر انسان می شود.

خداوند سبحان می فرماید:

"انّا کُنّا نَستَنسِخُ ما کُنتُم تَعمَلُونَ" (جاثیه/29)

بدرستی که ما تمام رفتار و کردار شما را از قبل نسخه برداری می کردیم

شنبه ششم تیر 1388  توسط MMMG  |

 

حق انتخاب و انتخاب درست

سلام بر تمامی دوستداران عشق و حقیقت

اینبار می خواهم از مولایم حضرت حجت ابن الحسن العسگری، صاحب الامر

حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) بگویم

به گونه ای که ساده ترین انسان ها مانند خودم هم بتوانند این موضوع را درک کنند

گاهی اوقات بعضی ها می گویند که 40 مؤمن دعا کنند، آقامون میاد

آره، اما چطور؟ یعنی ما 40 تا مؤمن نداریم برای آمدن مولامون دعا کنند

باید بخندیم یا گریه کنیم

من هر وقت به مشکلی بر می خورم، به خدا می گم که خدای خوب و مهربون

آقامون رو برسون، آقا بیا، آقا خسته شدیم، آقا چقدر ظلم، چقدر فساد

چقدر و چقدر و چقدر

چند وقت بعد که مشکلم حل می شه، مولامو از یاد می برم

دوباره این روال اونقدر ادامه پیدا می کنه که عمرم سر میاد

اما از همه دردناکتر و بدتر تو دنیا اونه که

من آقامو ندیدم و عمرم سر اومده

کی میشه دلمو صاف کنم، اونقدر که فقط و فقط برای خودش بخوام

اینبار هم آره، اینبار می یاد ولی فقط برای تو میاد

که تو ببینیش و حسش کنی، فقط برای تو

حالا وقتی برای همه میاد که تو بشی ما

حالا همه با هم بگیم

اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج

 این روزها حال و هوای کشورمون، همش انتخاباته

چی بگم و از کجا بگم

سالگرد بزرگ مرد تاریخ ایران زمین هم آمد و رفت اما انتخابات... چی بگم

دارم تو خیابون رد می شم، طرف جلوی ماشینم رو می گیره، می گه... امیرکبیر دوم

پیاده شدم و بهش گفتم : تو میدونی امیرکبیر، نام اصلیش چیه، کیه

بر و بر منو نگاه کرد و هیچ چیز نتونست بگه اما انتخابات... از کجا بگم

با هم درگیر می شن، همدیگر رو کتک می زنند، بهم فحش و توهین می گن

طوری که آدم فکر می کنه، دشمن خونی هم هستند

بابا ما همه یک هم وطنیم، هم شهری هستیم، هم محلی هستیم

اصلاً هیچکدوم، انسان که هستیم، این جا که جنگل نیست

میدان جنگ و رینگ مبارزه نیست

چرا تو میدان مبارزه و تحصیل با هم مبارزه و رقابت نمی کنید اما انتخابات... چی بگم

ما باید حق انتخاب داشته باشیم، یکی بهم گفت : احمدی نژاد خیلی مَرده

یکی دیگه گفت : موسوی ماهه، یکی دیگه گفت : کروبی پیر....

دیگری گفت : محسن رضایی سلطان

همینجوری و همینطوری

باور کنید اگر به یکیشون بگید، پست اصلی اینا چیه، نمی دونند

بدون هیچ اطلاعاتی، فقط می خوان چشم بسته بگن... فلانی

آخه ما نباید به انتخابی که خودمون می خواییم بکنیم، احترام بگذاریم

حداقل در مورد اشخاص تحقیق کنیم اما با دلیل و عدله محکم

بعد یکیش رو بالاتر بدونیم و به اون رأی بدیم

نه فقط برای مصلحت خودمون بلکه برای مصلحت جامعه و ایران عزیزمون

اون کسی که دلش برامون حداقل یک ذره می سوزه و خداشناسه

بگذریم... انتخابات... از کجا بگم

در آخر می خواهم بگویم که ما همه ایرانی هستیم و برای انتخابمون

از روی دوش دیگران رد نشیم و به بازوی عمل خود متکی باشیم

یا علی

یکشنبه هفدهم خرداد 1388  توسط MMMG  |

 

برای روز سخت

مهربان من! از تو امان می خواهم برای روز سختی که مال و فرزندانم نفعی برایم ندارند و جز قلب پاک و سالم در پیشگاه تو چیزی سود ندارد.

از تو امان می خواهم برای روز سختی که ظالمان از پشیمانی و حسرت انگشت به دندان می گزند و با خود می گویند کاش راه اطاعت را در پیش گرفته بودم.

از تو امان می خواهم برای روزی که گناهکاران از چهره شان شناخته می شوند و برای روزی که هرگز پدر به جای فرزند و فرزند به جای پدر مجازات نمی شود و عذرخواهی سودی ندارد.

خدایا! از تو امان می خواهم برای روزی که همه از وحشت قیامت، از مادر، پدر، برادر، و عزیزانشان فرار می کنند و تنها به خود فکر می کنند.

از تو امان می خواهم برای روزی که گناهکار آرزو می کند که کاش می توانست عزیزانش و هر که را روی زمین است، فدای خود کند و از عذاب رها شود.

برداشتی آزاد از مناجات حضرت امیر (علیه السلام) به نقل از مفاتیح الجنان

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  توسط MMMG  |

 

آیت الله العظمی بهجت

 

آیت الله العظمی بهجت، پس از 96 سال زندگی پربار بـه دیدار معبود شتافت

من نمي دانم چه بگويم. وقتي شنيدم اشك در چشمانم حلقه زد و بغض تمام وجودم را در بر گرفت

اسطوره اي كه كمتر كسي مي دانست چه شخصيتي والايي داشت

فقط مي توانم بگويم روحش شاد. صلوات

زندگی نامه آیت الله العظمی بهجت

آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت (ره) اواخر سال 1334 (ه ق) در فومن استان گیلان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی حوزه را در مكتب خانه فومن به پایان رساند و پس ازتحصیلات ادبیات عرب در 1348 (ه ق) هنگامی كه حدود 14 سال از عمر شریفش می ‏گذشت، برای تكمیل دروس حوزوی عازم (عراق) شد و حدود 4 سال در كربلای معلی اقامت كرد

آیت الله العظمی بهجت علاوه بر تحصیل علوم رسمی از محضر استادان بزرگ آن سامان ، از جمله مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویی (غیر از آیت الله العظمی خویی معروف) بهره برد و در سال 1352 (ه ق) برای ارائه تحصیل به نجف اشرف رهسپار شد و سطح عالی علوم و حوزه را در محضر آیات عظام از جمله حاج شیخ مرتضی طالقانی (ره) به پایان رساند و پس از درك محضر آیات عظام حاج آقای ضیاء عراقی و میرزای نائیینی (ره) در حوزه درسی آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی معروف به كمپانی وارد شد

افزون بر این، ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانی وحاج شیخ محمد كاظم شیـرازی (ره) صاحب حاشیه برمكاسب و درحـوزه علوم عقلی ، كتـاب (الاشارات والتنبیهات) و اسفار را نزد آیت الله سید حسین بادكوبه‏ای (ره) فرا گرفت و در زمان تلمذ به تدریس سطوح عالی پرداخت و درتالیف كتاب (سفینة‏البحار) با محدث كبیرحاج شیخ عباس قمی (ره)همكاری كرد

آیت الله العظمی بهجت در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش (فومن) از كودكی محضر عالم بـزرگوار (سعیدی) و در كربلا از برخی علمای دیگر بهره برد، تا اینكه در نجف اشرف در 17 سالگی با آیت حق علامه قاضی (ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت و در سلك شاگردان اخلاقی - عرفانی ایشان درآمـد

وی سرانجام در سال 1364هق مطابق با 1324 (ه ش) قلبی صیقل یافته ازمعنویت و سینه ‏ای مالامال از عشق به حضرت حق و با كوله باری از علم و كمال به سرزمین خویش هجرت كرد و در زادگاهش تشكیل خانواده داد

آیت الله العظمی بهجت درحالی كه آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور از قم زمانی كـه هنوز چند ماهی ازمهاجرت آیت الله بروجردی (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقیم شد وپس از شنیدن خبر رحلت استادان بزرگ حوزه علمیه نجف ، درشهر مقدس قم رحل اقامت ‏افكند

ایشان در قم از محضر آیات عظام حجة ‏الاسلام و المسلمین كوه كمره‏ای و آیت الله العظمی بروجردی  بهره ها برد

معظم له پس از ورود به قم به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و به تربیت شاگردان بسیاری همت گماشت. تالیفات حضرت آیت الله العظمی بهجت عبارت اند از : یك دوره كامل اصول، حاشیه بر مكاسب شیخ انصاری (ره) و تكمیل آن تا آخر مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت، دوره كامل كتاب صلاة، دوره كامل كتاب زكات، دوره كامل كتاب خمس و حج، حاشیه بر كتاب ذخیرة العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروی، چندین مجله تقریبا یك دوره فقه فارسی، حاشیه بر مناسك شیخ انصاری(ره)

بعد از فـوت مرحوم آقای سید احمد خوانساری(ره) جلـد اول و دوم كتـاب ذخیره العباد (جامع المسائل كنونی) را به قلم خود تصحیح و در اختیار خواص گذاشت.  آن مرجع عالیقدر پس از 96 سال زندگی پربار و سال ها جد و جهد علمی امروز بـه دیدار معبود شتافت

آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه

پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت

«با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است»

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد

چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد

بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر

تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت

به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید

بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند

«بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم»

آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند

در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است

یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود

« من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  توسط MMMG  |

 

بابا نان نداد

بابا نان نداد. بابا نمیتونه که واسه بچه هاش نان بیاره. بابا از بچه هاش خجالت کشید

امین از اکرم جدا شد. امین نامردی کرد زد زیر قولش. اکرم تنها شد

کبری بالاخره تصمیمشو گرفت. تصمیم گرفت واسه اینکه دیگه گشنه نمونه بره پیش امیرای دبی. کبری رفت. کبری دیگه برنگشت. مامانش سکته کرد مرد

حسنک همه ی گاو و گوسفنداشو فروخت تا خرج دوا دکتر مامانشو جور کنه. حسنک دیگه گاو و گوسفندی نداره که براش ما ما و بع بع کنن. حالا حسنک مونده و یه مادر پیر و مریض

کوکب خانم ماست و کره و پنیر نداشت که بذاره رو سفره. کوکب خانم خونه ایی نداره که هرروز اونو تمیزکنه

آن مرد زیر باران نیامد. آن مرد خیلی وقته که معتاد شده و افتاده گوشه ی خونه

چوپان دروغگو خیلی وقته که دیگه دروغ نمیگه اما هیشکی باور نمیکنه. اینجا کسی نمیگه که آدما میتونن خوب بشن که آدما میتونن عوض بشن. هیشکی نمیخواد قبول کنه که چوپان دروغگو دیگه دروغ نمیگه

دهقان فداکار رفت جنگ. رفت که از مملکتش دفاع کنه. رفت که غیرتشو نشون بده رفت و دیگه برنگشت

یه جمله ی قشنگ : آرامش را از کودکان بیاموزید. ببینید چگونه آنها درست در همان لحظه ایی که هستند زندگی میکنند و لذت میبرند! وانمود کنید شما هم می توانید مثل آنها باشید

یه جمله ی قشنگ : با خودت تکرار کن : من به آینده علاقه دارم زیرا بقیه ی عمرم را باید در آن بگذرانم

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  توسط MMMG  |

 

غم جدائي

با سلام خدمت تمامي دوستان

من از همه بابت ديركردم در اين مدت عذرخواهي مي كنم. خيلي وقت بود كه آپ نكرده بودم و از بابت اين موضوع خيلي ناراحت هستم.

يكي از علت هاي دوريم از شما‌ مرگ ناگهاني يكي از همكارانم بود. خيلي براي همه عزيز بود. او يكي از فرزندان عزيز شهداء بود كه به پدرش پيوست

انشاءالله پدرش در آن سوي ديد ما دستش را بگيرد

براي شادي روح پدرش و آن عزيز از دست رفته يك صلوات و يك فاتحه

در ضمن قول مي دهم كه سعي كنم بهتر از گذشته در اين وب كار كنم

آخه امسال ۸۸ براي من كه ساله خاصي است

برا تمامي دوستان ايراني و عاشقان اهل بيت و شهداء آرزوي سلامتي و طول عمر و موفقيت دارم

يا علي مددي

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388  توسط MMMG  |

 

سفر زيارتي، سياحتي و هميشگي آخرت

دعوتنامه

ابتدا گذرنامه زير را تكميل نمائيد

نام : انسان        نام خانوادگي : آدمي زاد        نام پدر : آدم        نام مادر : حوا

لقب : اشرف مخلوقات        نژاد : خاكي        صادره از : دنيا

ساكن : كهكشان راه شيري، منظومه شمسي، زمين        مقصد : آخرت

ساعت حركت : هر وقت كه خدا بخواهد        مكان : بهشت، اگر نشد جهنم

 

وسايل مورد نياز

1- دو متر پارچه سفيد 2- عمل نيك 3- انجام واجبات و ترك محرمات

4- امر به معروف و نهي از منكر 5- دعاي والدين و مؤمنين

6- نماز اول وقت 7- ولايت ائمه اطهار 8- اعمال صالح، تقوا و ايمان

 

توجه

۱- خواهشمند است جهت رفاه حال خود، خمس و زكات را قبل از پرواز پرداخت نمائيد

۲- از آوردن ثروت و مقام حتي داخل فرودگاه خودداري نمائيد

۳- حتماً قبل از حركت به بستگان خود توضيح دهيد تا از آوردن دسته گل هاي سنگين،
سنگ قبر گران و تجملاتي و نيز مراسم هاي پر خرج خودداري نمائيد

۴- جهت يادگاري قبل از پرواز اموال خود را بين فرزندان تقسيم كنيد

۵- از آوردن بار اضافي از قبيل حق الناس، غيبت، تهمت و غيره خودداري نمائيد

 

براي كسب اطلاعات بيشتر به قرآن و سنت پيامبر (سلام الله عليه) مراجعه نمائيد

186 / سوره بقره        45 / سوره نساء        29 / سوره توبه

55 / سوره اعراف        2 و 3 / سوره طارق

اميدوارم سفر آسوده اي در پيش داشته باشيد

سرپرست كاروان : حضرت عزرائيل (سلام الله عليه)        تهيه و تنظيم : سرنوشت الهي

خدا كند كه بيايي

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  توسط MMMG  |

 

نگران اما اميدوار

خدايا : تو ميداني كه چه مي كشيم. پنداري كه چون شمع ذوب مي شويم، آب مي شويم. ما از مردن نمي هراسيم اما مي ترسيم بعد از ما "ايمان" را سر ببرند و اگر نسوزيم هم كه روشنائي ميرود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد. چه بايد كرد؟

از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا "آينده" بماند. هم بايد امروز شهيد شويم، "فردا" بماند و هم بايد بمانيم تا فردا "شهيد" نشود. عجب دردي! چه مي شد، امروز شهيد مي شديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم.

آري "ياران همه سوي مرگ رفتند" در حاليكه نگران "فردا" بودند.

خدايا : نكند وارثان خون اين شهيدان در راهشان گام نزنند؟ نكند شيطان هاي كوچك با "خون" اينها "خان" شوند؟ نكند "جانمايه" ها براي "بي مايه" هاي دون "سرمايه" مقام شود. نكند زمين "خونرنگ" به تسخير هواداران "نيرنگ" در آيد.

نكند شهادت اينها پايگاه "دنائت" آنها بشود؟ نكند ميوه درخت "فداكاري" اينها را "صاحبان رياكاري" بچينند؟ نكند ثمره جنگ يارانمان به چنگ "فرنگي مسلكان" افتد؟ نكند "خونين كفنان" در غربت بميرند تا "خويش باوران غرب" كام گيرند؟

نكند كه...؟

 

نه، نه، خدايا هرگز!

اينها كه گفتم كفر است!

 

مگر مي شود، خون حسين پايمال شود؟! مگر مي شود، دست عباس بر پيكر يزيد بياويزد؟! مگر مي شود علي اكبر بميرد؟!

نه، نگو هرگز ...! كدام مردن؟ ... "شهادت" ... كسي نمرده است، همه زنده اند!

ما از نبودن آنها رنج نمي بريم، بلي از بودن خويش در "رنجيم" ما ميدانيم كه آنها "هستند" و ما "زنده" مرده ايم.

 

گزينش از كتاب "ما مي رويم تا خط امام بماند" به قلم شهيد مهدي رجب بيگي دانشجوي انقلابي دانشگاه تهران كه در سال 60 به دست ناپاك منافقين به شهادت رسيد.

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  توسط MMMG  |

 

 



براي گذاشتن عكس، وصيتنامه، زندگينامه شهيد مورد علاقه خود مي توانيد به آدرس ايميل يا در قسمت نظرات، پيغام بگذاريد
MMMG.Mandegar@Yahoo.com

 

عكس شهدا
وصيتنامه شهدا
زندگينامه شهدا
عمليات هاي هشت سال دفاع مقدس
فجايع عراق در هشت سال دفاع مقدس
عكس هاي جنگ ها، كشتارها و بمب گذاري ها
شهيد سيد مرتضي آويني
امامان معصوم
مطالبي از...
شعر
مداحي
خاطرات

 

صحبت و درد دل
ماه رمضان
شهید احمد رفعت نیا
مهدی بیا
زیور آسمان ها و زمین
انتظار
تولد عدل
وضع بعضی از زنان در عالم قبر
وصیت نامه پاسدار شهید مصطفی پیرعلی
حق انتخاب و انتخاب درست

 

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387

 

 

تمام نا تمام من با تو تمام می شود
مركز اطلاع رساني شهيد آويني
دفتر مقام معظم رهبري
نيروي هوائي ايران
محفل محبين الشهدا
اين روزها كه مي گذرد
به نام آنكه عشق را آفريد
تازه هاي جهان امروز ما
رهگذري از ديار غربت
عاشقان بي نشان
ابزارهاي مفيد
ايثارگران ايران
نسيم وصل
بي نام بي نام
برو بچه هاي فرهيختگان
دل نوشته های یک مداح
بزرگترین گالری تصاویر مذهبی
استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)
ترنم هاي تنهائي
آسمان آبي
زيبا آفرين
پرستوي تنها
بانوي بي نشان
افكار يك روح افگار
طبيعت و گل هاي زيبا
اميد فاطمه
اينجا كربلاست، بال بگشائيد
شلمچه سرزمین مردان خدا
شاهد شیدا
باب العلم
گروه دیدبان
بچه های آسمانی
یه روزی، یه جایی، یه کسی
فرزند شهید
پویا
وبلاگ یه دختر 22 ساله
لاله های آسمانی
ماندگار
ماندگار

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme