|
خدايا : تو ميداني كه چه مي كشيم. پنداري كه چون شمع ذوب مي شويم، آب مي شويم. ما از مردن نمي هراسيم اما مي ترسيم بعد از ما "ايمان" را سر ببرند و اگر نسوزيم هم كه روشنائي ميرود و جاي خود را دوباره به شب مي سپارد. چه بايد كرد؟
از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا "آينده" بماند. هم بايد امروز شهيد شويم، "فردا" بماند و هم بايد بمانيم تا فردا "شهيد" نشود. عجب دردي! چه مي شد، امروز شهيد مي شديم و فردا زنده مي شديم تا دوباره شهيد شويم.
آري "ياران همه سوي مرگ رفتند" در حاليكه نگران "فردا" بودند.
خدايا : نكند وارثان خون اين شهيدان در راهشان گام نزنند؟ نكند شيطان هاي كوچك با "خون" اينها "خان" شوند؟ نكند "جانمايه" ها براي "بي مايه" هاي دون "سرمايه" مقام شود. نكند زمين "خونرنگ" به تسخير هواداران "نيرنگ" در آيد.
نكند شهادت اينها پايگاه "دنائت" آنها بشود؟ نكند ميوه درخت "فداكاري" اينها را "صاحبان رياكاري" بچينند؟ نكند ثمره جنگ يارانمان به چنگ "فرنگي مسلكان" افتد؟ نكند "خونين كفنان" در غربت بميرند تا "خويش باوران غرب" كام گيرند؟
نكند كه...؟
نه، نه، خدايا هرگز!
اينها كه گفتم كفر است!
مگر مي شود، خون حسين پايمال شود؟! مگر مي شود، دست عباس بر پيكر يزيد بياويزد؟! مگر مي شود علي اكبر بميرد؟!
نه، نگو هرگز ...! كدام مردن؟ ... "شهادت" ... كسي نمرده است، همه زنده اند!
ما از نبودن آنها رنج نمي بريم، بلي از بودن خويش در "رنجيم" ما ميدانيم كه آنها "هستند" و ما "زنده" مرده ايم.
گزينش از كتاب "ما مي رويم تا خط امام بماند" به قلم شهيد مهدي رجب بيگي دانشجوي انقلابي دانشگاه تهران كه در سال 60 به دست ناپاك منافقين به شهادت رسيد. |