|

فقط دلم می خواد تو این پست بگم که
آقا بیا
هیچ چیز دیگه ای نمی خواهم بگویم
اولین ساعات روز جمعه شانزدهم مرداد ماه ۸۸ می باشد و نیمه شعبان
اشک در چشمان حلقه زده است و این پست را با چشمانی اشک آلود می نویسم
از صبح که بلند شدم، منتظر شنیدن لبیک آقامون بودم
آخر چقدر انتظار، چقدر بی تابی و صبر، بیا بیا آقا بیا
قسم دادن و خوردن خوب نیست
آخر آقا من باید چی کار کنم
دل امانم رو بریده، تو زندگیم دنبال هر چی رفتم بدست آوردم
هیچ کم و کسری ندارم و هر چی خواستم برام محیا بوده
اما هر چی که می گذره و می بینم زندگیم بهتر می شه
یک جای خالی در بهترین ها همیشه نمایانه
جایی که همیشه دنبالش می گشتم
مثل گمشده ای که از بچگی همیشه به دنبالش گشتم
آخر کی میایی، بیا آقا بیا، ساعت هاست که اشک و آه تمام وجودم رو گرفته
تولد هر کی که می شه، جشن می گیرن، شادی می کنن، نه اینکه بگم من ناراحتم، نه
ولی آقا از غم دوریت ناراحتم، دل تنگی امانم رو بریده، اشک و شادی با هم یکی شده
جدایی زیاد کشیدم، جدایی معنای تلخیه، جدایی خیلی سخته، جدایی خود مرگه
اما آقای من، مولای من، صاحب من
منم نیاز دارم که مثل تمام عاشقا که منتظر وصال عشقشون هستند، منم به وصالم برسم
نمی دونم چی نوشتم و ننوشتم
تمام حرفم این بود که بیا عزیز دل زهرا (سلام الله علیها) بیا، بیا آقا بیا
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج |